ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

680

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

پسر خود را كه وليعهد او بود در مصر نهاد و به نايب خود آقتمر عبد الغنى سفارش كرد كه همواره بر درگاه باشد و فرمانهاى او به انجام رساند . آنگاه پسران الملك الناصر را كه در قلعه محجوب بودند و سودون الشيخونى [ 1 ] بيرون آورد و به كرك فرستاد و گفت تا زمان بازگشت او در آنجا بمانند . خليفهء عباسى محمد المتوكل بن المعتضد و قاضيان نيز با او به حج رفتند . جماعتى از امرا و دولتمردان كه از عطاياى او كيسه‌هايشان پر شده بود با او همراه شدند . در دوازدهم شوال با كاروانى عظيم از اسبان و اشتران كه هر بيننده‌اى را حيران آن همه كثرت و زينت و ساز و برگ مىكرد در حركت آمد . حتى زنان آزاده نيز براى نظارهء اين كاروان حج از پرده‌سرايهاى خود بيرون آمدند . اين كاروان عظيم كه چون به حركت درمىآمد گويى زمين موج برآورده بود در بركه كه از منازل حجاج بود فرود آمد و چند روز درنگ كرد تا مردم از فراهم آوردن نيازهاى خويش فراغت يافتند . سپس حركت كرد و همچنان طى منازل مىنمود تا به عقبه رسيد و در آنجا بر عادت حجاج درنگ كرد . در نفوس مماليك مخصوصا مماليك بيبغايى كه شمارشان از ديگران بيشتر بود از سلطان ملالتى بود . اينان مواجب ارزاق مىخواستند و مباشران بهانه مىآوردند تا كارشان به فساد گراييد . سپس از مباشران علوفه خواستند . گفتند علوفه را پيش فرستاده‌اند و اكنون چيزى موجود نيست . مماليك نپذيرفتند و آشكارا بر سر به عصيان برداشتند و آن شب را آمادهء پيكار بياسودند . الملك الاشرف شعبان طشتمر دواتدار را فراخواند . او بزرگ مماليك بود و با او به سخن نشست تا آنان را از تصميمى كه دارند منصرف كنند . او از جانب مماليك عذرى جميل آورد و خود نزد ايشان رفت تا به گفتگو پردازد . روز ديگر مماليك براى نبرد سوار شدند و طشتمر را نيز با خود همراه كردند و از بازگشتن او ممانعت كردند . سركردگان شورشيان مبارك الطازى و سراى تمر المحمدى و قتلغتمر العلائى بودند . سلطان با جمعى از خواص خود سوار شد بدين پندار كه خواهند ترسيد يا به سوى او گرايش خواهند يافت و بعضى به دو خواهند پيوست ولى عصيانگران جز جنگ هيچ نمىخواستند و موكب سلطان را تا ديدند زير باران تير گرفتند . سلطان گريزان به خيام خويش بازگرديد و در ميان خواص خويش به كشتى نشست . ارغون شاه اتابك و يلبغا الناصرى و محمد بن عيسى از اعراب باديه و جمعى از جوانانى كه به محبت او پرورش يافته بودند و نامزد مقامات دولتى بودند نيز در ركاب او بودند . سلطان با اين جماعت اندك وارد قاهره شد . بدان هنگام كه سلطان از قاهره بيرون آمده بود در آنجا جماعتى از امرا و مماليك را بر سر كارهايشان باقى گذاشته بود . از آن جمله بودند : قرطاى الطازى سرپرست امير على وليعهد اقتمر الخليلى و قشتمر و اسندمر السرغتمشى و اينيك البدرى .

--> [ ( 1 ) ] متن : سرد